تولد تا 4 ماهگی
4 ساعت قبل از به دنیا اومدنت.

اینجا 5 ساعته به دنیا اومدی عزیزم .

1 روزگی

7 روزگی.بعد از اولین حمام و یک خواب راحت.

6 روزگیت و اولین خندت با چشم باز تا قبل از این چند باری توی خواب لبخند زده بودی قربونت برم .

10 روزگی

25 روزگی

27 روزگی بعد از یه عالم گریه به خاطر دل دردهای کولیکی بغل بابا رضا خوابت برد.
دقیقا از 11 روزگیت دل دردهای کولیکیت شروع شد و شب ها تا صبح گریه میکردی و من بابا رضا باید راهت میبردیم و بابا رضا میگذاشتت روی دستش و کمرتو ماساژ میداد و راه میرفت منم که بیشتر شبا باهات گریه میکردم و تحمل درد کشیدنترو نداشتم پاهاتو توی شکمت جمع میکردی و از درد قرمز میشدی یه شب اونقدر گریه کردی و جیغ کشیدی که ساعت 2:30 نصف شب بردیمت بیمارستان.چند روز بعد بابا رضا شربت کولیک از که یکی از دوستاش بهش معرفی کرده بود گرفت و هر 6 ساعت بهت میدادیم و بهتر شده بودی. که وقتی بردیمت دکتر توکلیان همین شربت رو معرفی کرد .ولی وقتی این کولیک لامصب میگرفتت من و بابا و خودت از پا میفتادیم بعضی شبا که بابا نمیتونست بیدار بمونه و خسته بود واقعا دیوونه میشدم و میزدم توی سرم .خیلی شبای بدی بود .بعد یه مدتی فهمیدیم با صدای سشوار آروم میشی سشووار بیچاره روزی ٦. ٧ ساعت روشن بود. خدارو شکر تا آخر2 ماهگی بهتر شدی 2 بار بهت دارو میدادم و تا آخر 3 ماهگی تقریبا خوب شدی منم از خوردن تمام غذاهای نفاخ محروم بودم و از ترسم همه چیرو با ترس و لرز میخوردم.

1 ماهگی

36 روزگی . بازم خواب بعد از یه عالم گریه از دل درد کولیک

2 ماهگی. با تعجب به اسباب بازی های موزیکال بالای تختت نگاه میکنی و گاهی براشون یه ذوق کوچیکم میکنی فدای اون چشمای تیله ایت برم .

3 ماهگی . اینا اولین وسایلی هستند که باهاشون بازی میکردی بهشون عکس العمل نشون دادی عسلکم خنده هات قربون عشق من .

3 ماه ونیم . موقع تعویض پوشکت داستان داریم با هم.

پارمین از نمای نزدیک .

خونه مامان جون اینا بودیم ولی خودشون نبودن و رفته بودن مکه و خونشون در نبودشون خیلی دلگیر بود.برای اولین بار تنهایی نشوندمت روی مبل و کلی ذوق کرده بودی و باهات دالی بازی میکردیم .

عاشق این قیافتم . وقتی روی شکم میگذارمت اصلا به هیچ وجه سرت رو روی بالشت نمیذاری و تا اینکه خسته میشی و باید برت گردونم.

4 ماهگی . بابا رضا داره باهات حرف میزنه و تو کلی براش خودترو لوس میکنی .

دیشب برای اولین بار توی روروک نشوندیمت و ذوق کرده بودی ولی 2 دقیقه ای برت داشتیم هنوز برات زوده عسلکم .


تولد تا 4 ماهگی
