پارمینپارمین، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره

پارمین تکه ای از بلور

تولد تا 4 ماهگی

1391/9/9 1:05
نویسنده : مامان نازنین
817 بازدید
اشتراک گذاری

 

4 ساعت قبل از به دنیا اومدنت.

اینجا 5 ساعته به دنیا اومدی عزیزم .

1 روزگی

7 روزگی.بعد از اولین حمام و یک خواب راحت.

6 روزگیت و اولین خندت با چشم باز تا قبل از این چند باری توی خواب لبخند زده بودی قربونت برم .

10 روزگی

25 روزگی

27 روزگی بعد از یه عالم گریه به خاطر دل دردهای کولیکی بغل بابا رضا خوابت برد.

دقیقا از 11 روزگیت دل دردهای کولیکیت شروع شد و شب ها تا صبح گریه میکردی و من بابا رضا باید راهت میبردیم و بابا رضا میگذاشتت روی دستش و کمرتو ماساژ میداد و راه میرفت منم که بیشتر شبا باهات گریه میکردم و تحمل درد کشیدنترو نداشتم پاهاتو توی شکمت جمع میکردی و  از درد قرمز میشدی یه شب اونقدر گریه کردی و جیغ کشیدی که  ساعت 2:30 نصف شب بردیمت بیمارستان.چند روز بعد بابا رضا شربت کولیک از که یکی از دوستاش بهش معرفی کرده بود گرفت و هر 6 ساعت بهت میدادیم و بهتر شده بودی. که وقتی بردیمت دکتر توکلیان همین شربت رو معرفی کرد .ولی وقتی این کولیک لامصب میگرفتت من و بابا و خودت از پا میفتادیم بعضی شبا که بابا نمیتونست بیدار بمونه و خسته بود  واقعا دیوونه میشدم و میزدم توی سرم .خیلی شبای بدی بود .بعد یه مدتی فهمیدیم با صدای سشوار آروم میشی سشووار بیچاره روزی ٦. ٧ ساعت روشن بود. خدارو شکر تا آخر2 ماهگی بهتر شدی 2 بار بهت دارو میدادم و تا آخر 3 ماهگی تقریبا خوب شدی منم از خوردن تمام غذاهای نفاخ محروم بودم و از ترسم همه چیرو با ترس و لرز میخوردم.

1 ماهگی

36 روزگی . بازم خواب بعد از یه عالم گریه از دل درد کولیک

2 ماهگی. با تعجب به اسباب بازی های موزیکال بالای تختت نگاه میکنی و گاهی براشون یه ذوق کوچیکم میکنی فدای اون چشمای تیله ایت برم .

پارمین و وسیله های اولیش

3 ماهگی . اینا اولین وسایلی هستند که باهاشون بازی میکردی بهشون عکس العمل نشون دادی عسلکم خنده هات قربون عشق من .

3 ماه ونیم . موقع تعویض پوشکت داستان داریم با هم.

پارمین از نمای نزدیک .

3 ماه و نیم

خونه مامان جون اینا بودیم ولی خودشون نبودن و رفته بودن مکه و خونشون در نبودشون خیلی دلگیر بود.برای اولین بار تنهایی نشوندمت روی مبل و کلی ذوق کرده بودی و باهات دالی بازی میکردیم .

 3ماه ونیم

عاشق این قیافتم . وقتی روی شکم میگذارمت اصلا به هیچ وجه سرت رو روی بالشت نمیذاری و تا اینکه خسته میشی و باید برت گردونم.

4 ماهگی . بابا رضا داره باهات حرف میزنه و تو کلی براش خودترو لوس میکنی .

روروک

دیشب برای اولین بار توی روروک نشوندیمت و ذوق کرده بودی ولی 2 دقیقه ای برت داشتیم هنوز برات زوده عسلکم .

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان آرتینا
25 آذر 91 8:36
هزار ماشاالله این دخملی خیی نانازیه.
خدا زیر سایه پدر و مادر مهربونش حفظش کنه.



مرسی عزیزم . فکر میکنم آدرس وبلاگتونرو اشتباه درج کردید نمیتونم داخل شم.